ما که توقعمان زیاد نبود
دلمان فقط کمی قربان صدقهیِ از ته دل میخواست و کسی که ما را بلد باشد...
وقتی ببینیم نیست
دلسرد میشویم
سکوت میکنیم
و به هیچ کنشی ، واکنش نمیدهیم
وقتی بارها بودیم و دیده نشدیم
حرف زدیم و شنیده نشدیم
چای ریختیم و تنهایی خوردیم
فیلم دیدیم و تنهایی خندیدیم
بغض کردیم و تنهایی اشک ریختیم
و از یک جایی به بعد ما کسانی را داشتیم که دوستشان نداشتیم..!
صحبت از خیالبافی و ایدهآل پردازی نیست
صحبت این است که آدمها برایِ ماندن،
انگیزه میخواهند!
دلشان که گرم نباشد بی حس میشوند
پشت میکنند به هر چیزی که بود و میروند
برایِ همیشه میروند ...!
برچسب:
نویسنده: روژان نجفی