
از دور دوستش داشتم وبا آن همه شلوغى ...
دوست داشتنم به چشمش نمى آمد
صبح چشمانم را به يادش باز ميكردم و
شب روى هم ميگذاشتم
گاهى ميشد ساعتها مينشستم پشت ميز كافه و
از دور تمام حركاتش را زير نظر ميگرفتم
ميخنديد
ميخنديدم
اخم ميكرد
درهم ميرفتم ...
جواب, من "مرسى" نبود...اما شنيدم!
جواب من "پوزخند" نبود...اما ديدم!
انجا بود كه فهميدم چرا دور بودن هاي نزديك را بيشتر دوست دارم
دانلود
برچسب:
نویسنده: روژان نجفی